این روزها که به تنهایی
خیابان هارا قدم می زنم
هوای مشهد سرد شدست
گاه وقتی میزند باران،
دل من تنگ است
همه می گویند:
خب،دلت تنگ است
که چه؟؟؟
حال زمانه ی دلتنگیست
همه دلتنگیم
هیچکس شاد نیست
اصلا شادی چیست؟
در کجا می گذراند روزگار؟!
می خندم
خنده ام تلخ است
هیچکس نمی فهمد
هیچکس نمی داند
هیچکس با گلوی من نمی خواند
دل من تنگتر از دلتنگیست
دل من در پی شاخه گلیست
دل من....
سکوت را ترجیح می دهد
هیس.....
+ نوشته شده توسط شیوا در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت
21:54 |
